soheila
یه پیچ رو هر چقدر سفت کنی ، موقع باز کردن ، همونقدر باید زور بزنی .. حالا هی منو بپیچون بموقش برات دارم
soheila
گوشه نــدارد که يـک گوشه اش بنشينم و نفسي تــازه کنم ... گــرد گــرد است اين زمين.. ايــن روزگــــار .
soheila
عشـق آواز نـیست كــه رهـگـذری بــه یـاد بـیـاورد ، بــخـوانـد و بـعـد فـرامــوش كنـد
soheila
من از لیلی شدن باکی ندارم ولی مجنون شدن کار شما نیست
soheila
دلم برای مردی تنگ است که مرا نمی بیند من عاشق سایه ی غمگین یک شاعر باران زده ام يك چتر پاره پاره و سفید
soheila
قطار ! راهت را بگیر و برو ... نه کوه توان ریزش دارد ....نه ریزعلی پیراهن اضافه ... هیچ چیز مثل سابق نیست ...
soheila
یک شب....یک شهر.....یک پنجره باز.......... یک "من" و این "من" پشت پنجره عجیب هوایت را کرده......... و تو شاید در جایی دیگر....! پشت یک پنجره بسته دیگر......... قفس تنگ آغوشت را با دیگری پر میکنی...............
soheila
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني! ***كريستوفر مارلو***
soheila
چترت را کنار ایستگاهی در مه فراموش کن ، خیس و خسته به خانه بیا ، نمی خواهم شاعر باشی ، باران باش ! همین برای هفت پشت روییدن گل کا[!]ت.
soheila
مسافر به مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!" مدیر هتل:"نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است همه ی آنها به رستوران هتل می آیند."