سهراب.د
يادش بخير اون زمان كه واسه اتصال به اينترنت مجبور بوديم صداي قيژژژژژژويژژژژژ مودمو تحمل كنيم و همش هم صداي يكي در ميومد كه از اون اينترنت لامصب بيا بيرون بايد تلفن كنم
سهراب.د
چقد خوبه که وقتی یه شب خوابت نمیاد بارون بباره ... نصفه شب بری لب پنجره،باد بهاری با قطره های ریز بارون بخوره توصورتت ... دلت بگیره ... بغضتو اما قورت بدی و برگردی تو رخت خواب و آروم زمزمه کنی پیش خودت :« نه ... هنوزم دوسم داره ...»