من علیرضا هستم
اینجا من هستم . سکوتی !!! فرجامی شاید !!!
من علیرضا هستم
یخ را دوست دارم ... به سردی ایام تکراری نیز احترام میگذارم ... خداپرستم و خدادوست ... شب را سرلوحه ی ترس هایم قرار دادم... چیز هایی از دستم رفته . چیز هایی نیز باقیست . ماه مینگرم.اشک مینوشم.شعر میپوشم. خون مینوشم.وسخت میکوشم تا ... به مهرانه ی خاطرات لحظه هایم هم که شده ,بی نهایت باشم... همین !!!
من علیرضا هستم
دلمان که میگیرد تاوان لحظه هاییست که دل میبندیم......
من علیرضا هستم
گاهی باید خلوت كسی را شكست تا بداند به یادش هستی
من علیرضا هستم
باد می اید.....بهار نارنجهایم را در هم می شکند و من هنوز ایستاده کنارپنجره چشم در راه مانده ام مسافر مانده در قطار
من علیرضا هستم
رفیق حکایت دل حکایت بهار لبخندهای توست.حکایت انگشت های پرشور توست... بیا و دیگر نگذاریم زمستان از دلمان میوه بچیند..
من علیرضا هستم
چه ازدحامی به پا کرده ای در من! همین تو یک نفر !!
من علیرضا هستم
روزها پُر و خالی می شوند ، مثل فنجان های چای ، در کافه های بعداز ظهر اما هیچ ، اتفاق خاصی نمی افتد ! اینکه مثلا" "تو " ناگهان در آن سوی میز نشسته باشی !
من علیرضا هستم
به اشک گفتم کلمه ای بگو : گفت: غم متضاد غصه است پرسیدم چرا؟ گفت:آخه همیشه آدما میرن سراغ غصه ولی این غمه که همیشه میاد سراغ آدما پس ما هم بیایم مرام و محبت را از غم یاد بگیریم
من علیرضا هستم
پروانه بالش را داد... خورشید نورش را ... من جانم را می دهم ! مرا استجابت کن
من علیرضا هستم
اگر پیداش می کردم باکم نبود از اینکه چه فکر می کند صدایش می کردم کمی در چشم هایش مستانه می خندیدم و بعد برای خوردن یک فنجان قهوه با طعم عشق دعوتش می کردم اگر پیدایش می کردم اگر ...
من علیرضا هستم
خـدا را چه ديـدي ؟! شايد يك روز در كافه اي دنـج و خـلوت ، اين كلمه ها و نوشته ها صـوت شـدند ؛ بـراي ِ گوش هـاي ِ تـو كه روي ِ صنـدلي ِ رو به روي ِ مـن نشسته اي ... و بـراي ِ يك بـار هم كه شـده ، چـاي ِ تـو سـرد شـد بس كه خيـره مانـدي به مـن ... !
من علیرضا هستم
تنها لطفی کن و به وقت رفتنت به خاک بگو : روی دلم نه، روی سرم بریزد...!!!
این که پروانه اس پس صدفش کووووووو
ممنون مثله همیشه محشر بود
15 سال و 13 روز و 2 ساعت و 15 دقيقه قبل
15 سال و 13 روز و 2 ساعت و 14 دقيقه قبل