من علیرضا هستم
غریبه نوازی ستودنی است... ... حیف مدتهاست آشنایی نوازشم نمی کند... ... کاش کمی بودی این نزدیکیها...
من علیرضا هستم
اينجا در آيينه اي که شب را منعکس مي کند تنها يک تصوير ديده مي شود دلتنگي تو.....
من علیرضا هستم
فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داریم بی فایده است زمان به ما اثبات میکند که جانشینی برای آنها نیست
من علیرضا هستم
چه بر سرم آمد.....من این روزها چیزی از بیابان کم ندارم....
من علیرضا هستم
کاش می دانستم ....من در آن قلب پر از لطف تو ، چه مکانی دارم ؟
من علیرضا هستم
نگاه کن... شونه های خیست یعنی من هنوز هستم......درد دارم اما............من هر روز دارم به این تنهایی لبخند میزنم....چاره یی نیست........................... لبخند میزنم اما تو ...........
من علیرضا هستم
فنجان چقدر حرف نگفته نوشته داشت...فنجان قهوه است و یا برگ یادداشت...چه کنم...تو نیستی و قهوه ما تلخ تر شده...
من علیرضا هستم
بوی کافور می دهد این شهر.. آفتابی ترین شب عشقست ... اسکلتها سفید مو شده اند
من علیرضا هستم
باران به شیشه میزند از چشم های من.......این اشک ها خون بهای عمر رفته من است ....حرمت نگه دار گلم....
من علیرضا هستم
سنگ را پرت کن .....بانو ......من سالهاست سنگسار شدم....
من علیرضا هستم
امشب از آن شبهاست از آن شبها که. . . کفشهایت را بپوش دلتنگی جان.....
من علیرضا هستم
گیسویم را که بریدی بگذارلای قرآن بلند می شود می توانی ببافی اش جزء به جزء آیات نساء
من علیرضا هستم
آهسته آهسته میان حجم فراموشی غرق می شوم... ! و دیگر هیچ! همین روزها...من رودی می شوم که آرام آرام به باتلاق دور دست آرزو می ریزم .
من علیرضا هستم
ای کاش عظمت درنگاهت باشد نه در آن چیزی که به آن می نگری
من علیرضا هستم
وقتي به تو فکر مي کنم زير لب آرام و شمرده زمزمه مي کنم ، خيال تو يعني حکومت تو...