من علیرضا هستم
منتظر نباش که شبی بشنوی از این دلبستگی های ساده دل بریده ام که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشته ام ! یا در آسمان به ستاره ی دیگری سلام کردم....حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم باران مي بارد....
من علیرضا هستم
دير آمده ای...... در حال شکستن است...... تابوت دل من...
من علیرضا هستم
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند..... شکست پشتِ من از داغِ بی تو بودنها
من علیرضا هستم
رفتن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها
من علیرضا هستم
پاییز در فنجان چایم دَم کشیده است ........قند لبانت...
من علیرضا هستم
انگشت های جوهریم را قلم مکن اینها هزار مثنوی خاک خورده اند
من علیرضا هستم
وقتی دریای شمال را در خود می پیمودم تکه ابری دوستی ام را نشانه گرفت .....
من علیرضا هستم
آنقدر " نه " شنیده ام که از یک - " آری " ، تعجب می کند اعتمادم .
من علیرضا هستم
لمس کن مهربانی را زیر باران ... مگذار تنها شیشه ی سرد پنجره آن را در آغوش گیرد ... با قلبت احساس کن زیبایی را.............
من علیرضا هستم
روزهای من بی تو همرنگ شب است ... نه که حتی از شب هم تاریک تر است...
من علیرضا هستم
من بی چتر می آیم و می بارم چشمهای من و شاپرک روزهاست که به انتظار توست دست های دلم مدت هاست چتر را به فراموشی سپرده است...
من علیرضا هستم
من چقدر بی تابم ... و من چقدر دل تنگم ... و من چقدر تنهایم ..
من علیرضا هستم
بي تو، با تو بودن را تجربه مي كنم .....بي تو لحظات انتظار را تجربه ميكنم...می دانی.. خيلي سخت است
من علیرضا هستم
سکوت پشت لبهایم فریاد می کند انتظار بر روزها سایه افکنده لحظه ها در اسارت غم بی تابند در انتظار رهایی پر و بال بسته ام ... دستهایم را بگیر... من آماده ی کوچ کردنم...
محشر بود
15 سال و 24 روز و 2 ساعت و 13 دقيقه قبل
15 سال و 24 روز و 2 ساعت و 11 دقيقه قبل