من علیرضا هستم
گاهی فراموش میکنیم آدمهایی که مینویسن دنیایی واقعیتر از نوشته ها دارن که تو اون زندگی میکنن.......
من علیرضا هستم
همه ما در تکمیل آروزهایمان شکست میخوریم، اما شکستمان در برابر ناممکنها باشکوه و ارزشمند است.
من علیرضا هستم
تقصیر از كاغذ های بی حیا بود كه من شاعر شدم ورنه عشق دختر نازک نارنجی یك بهانه بود......
من علیرضا هستم
من رهایت نمی کنم آنچه را که روزهای بلند و شب های بارانی به من آموخته اند از یاد نمی برم و این شب های خیس را فراموش نخواهم کرد حتی در آغوش تو ابری خواهم بود که برای دوست داشتن لبخندت می گرید. - تنها دلم تنگ است که ببینمت
من علیرضا هستم
دست راستم رو روی قلبم می گذارم و دست چپ رو بالا می برم و برای بهترینم...شاید بفهمد.....تا چه اندازه عزیز است........
من علیرضا هستم
میدانم خواهم باخت بازی میکنم بیتفاوت میبازم آس دل هنوز باقی مانده است...
من علیرضا هستم
راستی كجا رفته بودی ؟ من كه برایت انتظار را ترجمه كرده بودم ...
من علیرضا هستم
ابرها برای مدتی طولانی اینجا ماندگار شدهاند......خدایا.....................اگر بشقاب را بشوریم ، یك بشقاب شسته است. بشقاب یك شیئ است پس بشقاب هویت دارد ...من چی؟
من علیرضا هستم
چقدر از خودم خسته ام چرا كه دیگر حتی چشمانم مسیر نگاه اش را برای چیدن ستاره به سوی آسمان پرواز نمی دهد و من، آری عجیب دلم گرفته...
من علیرضا هستم
دلم گرفته قدم هایم سنگینی می كند كبوتر خیال ام خیال پرواز ندارد كاش پاییز زودتر بیاید....دلم فصل زرد را می خواهد.....
من علیرضا هستم
چیزهایی هست که من را آزار میدهد....اصلا تو بی آزار بانو......بی خیال ....باران می بارد.....
من علیرضا هستم
مثل همیشه یه فنجون قهوه و یه لیوان آب پرتقال ! تو همیشه تلخی یه فنجون قهوه رو ترجیح دادی و منم خنکی یه لیوان آب پرتقال رو ... بعضی وقتها از خودم می پرسم توی فنجون قهوه ات دنبال کی می گردی؟ ... من که رو به روتم! برای جمع نوشت ...
من علیرضا هستم
زنها خوب مردها را " می پزند " تا آنچه دوست دارند به کرسی بنشانند و مردها خوب زنها را " خام " می کنند تا از آنچه می خواهند به راحتی بگذرند شاید هیچكدام قرار نیست پیروز شوند
من علیرضا هستم
آقا .......ما حبه انگور ...تو شراب چند ساله.....بابا بی خیال......