من علیرضا هستم
مخاطب خاص...... یادت نرود روزی مردی خواند توی چشم هایت : ـ خرمایی شیرین ترین رنگ خداست !
من علیرضا هستم
در آسمان دلم پرنده بودی،.......هی کلاغ!
من علیرضا هستم
حالا بچین !.....................
من علیرضا هستم
می سوزم.........خلاصه تر دلم پر از تو می شود
من علیرضا هستم
مرا دل تنگ می کند تو را عاشق باران کی بند می آید که یر به یر شویم ؟
من علیرضا هستم
سیاه پوشیدم برای تعهدی سیاه ! به زودی قالب عوض می کنم به رسم جهان !
من علیرضا هستم
دلتنگم مرا به زلال نگاهت مهمان کن... کبوترانه آمده ام از پرچین شمال تا دانه چین قلبت باشم...
من علیرضا هستم
در گام هایت صداقت نیست عادت است
من علیرضا هستم
رها کن! رها کن مرا و به آواز کلاغ هائی دلخوش باش که تو را به حقارت فرا می خوانند...
من علیرضا هستم
این دست هائی که حریصانه تشنه ی گلوی من اند ای کاش! دیروزها نوازشم نمی کردند خسته ام خسته ام
من علیرضا هستم
تو در کجای زمین ایستاده ای که دلتنگی هایم را می نوشی؟! من نیز از جنس توام. اندوهت مرا می آزارد، بغضم تو را می شکند و همه ی ما دوست داریم در فضای پُر از صفا و صمیمیت دل مویه هایمان را در ذهن زمین جاری کنیم. با من بیا، با من بنشین و با من حرف بزن! من چقدر از دلتنگی ها پُرم. به نفس گرم تو محتاجم. به دست های تو که سخاوت دارد!
من علیرضا هستم
من و جنگلی که مه گرفته است و آتشی که تمام دلش را تا آسمان جولان می دهد . تو در کجای زمین ایستاده ای و در خلوت تو چه چیزی جریان دارد ؟ من دشتم پر از ابرهای دلتنگی ، جنگلم پر از خلوت غمناک . ای تمام خوبی ، مثل باران بر من ببار
من علیرضا هستم
امروز چندمین روز آبان است...هوا ابری و گرفته است . انگار شانه های درخت در تب باران می سوزد تا ابر ببارد و اندوه زمین تمام شود . اما پل همچنان ایستاده است تا من و تو را به فرداهای نیامده پیوند بزند
من علیرضا هستم
بیا برای بازگشت راهی هست دلم هنوز هم تو را تا بی کرانه ، اوج آسمان ها و همیشه ی خدا دوست می دارد . به بهانه های واهی عادت کرده ای و مرا تا مرز نیستی می کشانی . ترس همیشه در من بود . . . ترس همیشه با من است . ( روزی می آید که نباشی و تنهایم بگذاری . . . ) . آشفته می شوم و به پایان می رسم به یاد داری که همیشه از سکوت ، تنهایی ، تاریکی و کوجه حرف می زدم ؟ این درد مرا مچاله می کرد که روزی را بی نگاه تو آغاز کنم . لبخند ها و گریه ها ، قهرها و کنایه هایت را دوست می دارم . بیا و مثل گذشته با من باش . دوباره به من لبخند بزن و با من گریه کن ، هنوز هم برای بازگشت راهی هست . من عاشقانه ترین نگاهم را برای تو کنار گذاشته ام