سمیهـ ♥ملوس خاندان♥
من صبورم اما... به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم من صبورم اما... بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم من صبورم اما... این بغض گران صبر نمی داند چیست
سمیهـ ♥ملوس خاندان♥
یه کِش اونقدری کِش میاد که بضاعتشه بعدش از یه جائی به بعد دیگه نمیتونه نه که نخواد نمیتونه در میره میخوره تو چش و چالتون این جریان خیلی از آدماست ها یادمون نره
سمیهـ ♥ملوس خاندان♥
تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که، ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . انـدازه مـی گـیـری ! حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی ! مقـایـسـه مـی کـنـی
سمیهـ ♥ملوس خاندان♥
اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى، آنوقت نامت را انسانى باهوش بگذار