Somayeh R
آدمای دنیای من فعل هایی را صرف میکنند که برایشان صرف داشته باشد!
Somayeh R
خدایـــــــــــــا . . . چرا تا زنده ایم روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ ! همیکنه مردیم . . . شادروانمان می کنی ؟ !
Somayeh R
بگذار ســکـــو تــــــــــ … قانون زندگی من باشد، وقتی واژه ها درد را نمی فهمند…
Somayeh R
قصه از آنجا شروع شد که از “عادت کردن” فرار کردیم و به “فرار” عادت کردیم !
Somayeh R
مترسک ! آنقدر دستهایت را باز نکن کسی تو را در آغوش نمیگیرد ایستادگی همیشه تنهایی میاورد
Somayeh R
هروقت ازراه رفتن خسته شدی بدو ...
Somayeh R
میدونی مترسک به کلاغ چی گفت ؟ گفت هرچی میخوای نوکم بزن ، ولی تنهام نزار
Somayeh R
وقتی تو نیستی زندگی تعطیل میشه کاش میشد زودتر بیایی روزای تعطیل واقعا غم انگیزن ! .
Somayeh R
گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم! دیگه دوستت ندارم ….. وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی که میری ….. مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست ! اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی همیشه اینجور وقتها میشنود : به جهنم … !!! .
Somayeh R
چه سخت است با بغض بنویسی با خنده بخوانند
Somayeh R
بعضی وقت ها یکی طوری میسوزونتت که هزار نفر نمی تونن خاموشت کنن بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن..
Somayeh R
هر وقت دیدی حریفت داره برنـــده میشه یه لبخنـــد بـــزن تا به بردش شک کنه !