Somayeh R
حالم به هم می خورد از کلمه های “عزیزم” و “عشقم” ؛ من را همان “ببین” صدا کن…!
Somayeh R
دستگاه مشترک مورد نظر از دست “دوستت دارم” های دروغ تو خاموش است،
لطفا دیگر تنهایش بگذار …
Somayeh R
منطقی حرف زدن با بعضی ها، حتی از پوشیدن دمپایی انگشتی با جوراب هم سخت تره !
Somayeh R
محبت هایت را شمردم ! درست بود اما این عشقت را پس بگیر ، گوشه ندارد …
Somayeh R
درد مـــــن چشمـــــانـــی بــــو د کــه بــه مــن اشکــ ! هدیـــه میــــداد و بــه دیگــــران چشمــــــــکــ ـ ـ ـــ !
Somayeh R
سوختنم را دیدی و خندیدی... خنده ات را دیدم و سوختم... خنده هایم را خواهی دید ...دیدارِ ما به وقت سوختنت....
Somayeh R
نگران اشک هایم نباش ! از لبخندم بترس که معنایش اشک های فردای توست …
Somayeh R
یه سری شدیدا به عینک نیاز دارن ، واسه اینکه گوشامونو خیلی دراز میبینن !
Somayeh R
می گویند: خوش به حالت! از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی…! نمی دانند بعضی دردها کمر خم می کنند، نه ابرو…!
Somayeh R
متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که : تو را فرو بریزند ! تا تو را انکار کنند ! تا از رویت رد شوند !