حرف حق زد چقدر نیزه به خوردش دادند ..... آب می خواست سر نیزه به خوردش دادند . . . .. حرف حق زد دهنش را پر خون کرد سنان . . . نیزه در حلق حسین کرد و درآورد سنان .....لگد از بغض علی بر سر و بر روش زدند . . . جلوی مادر من چکمه به پهلوش زدند . . . با سر نیزه نشین وارد شهرش کردند . . . یک سفر آمده بودیم که زهرش کردند...
#امروز صُب #باغ بودم؛خیلی #سرخوش..!! اون هم به خاطر یه درخت ِ #گوجه-سبز همین بین یه پیغامم بهم رسید که #فردا برم جای #همیشگی؛یه #مهمون ؛ حدس زدم باز اینـا / شقایق و هدیه \ یه نقشه ای داشته باشن ولی اینقد دیگه نه !! دوسال پیش اُستاد #بهاری#ویولون تدریس میکرد همیشه سر کلاساش بودم خیلی ساعتای ِ تدرسشو دوس داشتم .. تا اینکه نَقل مکانو بقیه ی ماجراها .. ندیدمشون .. منم دیگه دست از #ساز کشیدم .. تا امروز که فهمیدم به تصادف استاد رو توی ِ #مترو میبینن و برای ِ فردا یه #قرار میذارن ، فردا فُرصت شده باز یه ملاقات ِ کوتاه داشته باشیم .. فقط برای ِ مرور ِ #خاطرات .. / همیشه اول ِ تدریس میگفت : به #آدم دل نبندین که نمیتونین به سازاش #برقصین ،با صدای ِ این سازهای #چـوبی و #آهنی دلـا خیلی بهم نزدیک تر میشه .. #آدمـیزادُ بذارین به حال ِ خودش : )
آمـــد امـــا در نگاهــش آن نوازش ها “نبــــــود… چشــم خواب آلـودش را مســتى و رویــا “نـــبود … لـب همــان لـب بود اما بوسـه اش گرمــى “نـداشـت …. دل همــان دل بود اما مســت و بى پـروا “نبــــود…