soul age
جارو برقی با اینکه می دونه زباله راه نفسش رو می بنده، باز هم هورتش می کشه ... ... ... جارو برقیتم آشغال!
soul age
هر کس که دلی داشت به دلدار سپرد این دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز . . .
soul age
یادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست و نفرین برای همه ی عمر! ! !
soul age
عشقش آمد دامن جانم گرفت*زاهد دين گشت و ايمانم گرفت
soul age
تا مرا عشق تو اي خسرو خوبان بسر است***پند هفتادو دو ملت ببرم بي اثر است...
soul age
دلي كه در خم آن زلف شانه مي طلبد***چو طايريست كه شب آشيانه مي طلبد***ز شوق خال تو دل مي طپد در آن خم زلف***حريص بين كه بدام است و دانه مي طلبد
soul age
دلبر به من رسيد و جفا را بهانه كرد***افكند سر به زير و حيا را بهانه كرد***آمد ببزم و ديد من تيره روز را***نشست و رفت تنگي جا را بهانه كرد...
soul age
بي شاهد و شمع و شكرو مي چه توان كرد***بي بربط و طنبور و دف و ني چه توان كرد***سر كرد قدم در طلب او بر ره عشق**اين مرحله را اگر نكنم طي چه توان كرد
soul age
آنكه رخسار تو با زلف گره گير كشيد فكر ها كرد كه بايد به چه تدبير كشيد مدتي چند پيچيد به خود آخر كار ماه را از فلك آورد به زنجير كشيد...
soul age
بود آن روزگاران، شبانم نرگسی مست تر از شرابم سیمگون سینه، چون ماهتابم رفت از کف جمال و صفایم .
soul age
با درودی به خانه می آیی و با بدرودی خانه را ترک می گویی ای سازنده! لحظه ی ِ عمر ِ من به جز فاصله یِ میان این درود و بدرود نیست: این آن لحظه ی ِ واقعی ست که لحظه ی ِ دیگر را انتظار می کشد. نوسانی در لنگر ساعت است که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشد. گامی است پیش از گامی دیگر که جاده را بیدار می کند. تداومی است که زمان مرا می سازد لحظه ای است که عمر ِ مرا سرشار می کند.
soul age
اشک رازیست لبخند رازیست عشق رازیست اشک آن شب لبخند عشقم بود قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی که چنان بدانی… من درد مشترکم مرا فریاد کن.
soul age
عـشق خـاطره یی ست به انتـظار ِ حـدوث و تـجـدد نـشسته٬ چـرا کـه آنـان اکـنون هـر دو خـفـته انـد. در ایـن سوی بـستر مـردی و زنـی در آن سـوی. تــندبـادی بـر درگـاه و تـندبـاری بـر بـام. مـردی و زنـی خـفته.و در انتـظار ِ تـکرار و حـدوث عــشقی خـسته.
soul age
دست ات را به من بده دست های تو با من آشناست ای دیر یافته با تو سخن می گویم به سان ابر که با توفان به سان علف که با صحرا به سان باران که با دریا به سان پرنده که با بهار به سان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تورا دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست.