سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
روز خوبی بود دیروز، اما شب خوبی نبود... صبح بخیر
سـیـاوشــ
توسط موبایل
در همزمان شدن روز دختر با روز اول دانشگاه نشانه هايي است براي اهل يقين... آيا نمي انديشيد؟
سـیـاوشــ
توسط موبایل
هرجا برم کنارمی فرقی نميکنه کجا... فرقی نميکنه چقد فاصله باشه بين ما...
سـیـاوشــ
مسافرا شعرن... تو برف و بارونی... قطار قلب من... چشم تو پنجرههاش... پنجرهها بستن! مسافرا خستن... ببار تا دم صبح... به فکر هیچی نباش...
سـیـاوشــ
قطار رد شد و رفت... مسافرا موندن... مسافرا که برن... قطار میمونه... تو برف بارونی، قطار قلب منه، قلب شکستهی من، تو برف مدفونه...
سـیـاوشــ
دلت که میلرزید، من با چشمام دیدم، تو تابستون... چقدر زمستونه
سـیـاوشــ
کولهبار آرزوهات روی دوشت... تا کجاها رفتی با پای پیاده... رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی... متاسفم برات ای دل ساده
سردردهای من
هيچ چي فراموش نمي شه... آدم تصور مي كنه، خيال مي كنه، آرزو مي كنه كه گذشت زمان دردها را كم كنه و چيزي رو فراموش کنه!
سـیـاوشــ
آره ... مهم من و توئیم ...مهم توئی که هستی و من که به یادتم ... مهم خنده هاس ... گریه های بی وقت ... مهم توئی ...
سردردهای من
یه وقتایی لازمه هر بهایی رو بدی واسه پایین نیومدن از مواضعت
سردردهای من
آخ آخ. هی آدم کانتکت بالا پایین میکنه میبینه چرا؟ چرا این آدمارو داره شمارشونو؟ چرا اینا زنده ن اصن؟ چرا خودش زنده ست اصن؟
سردردهای من
وقتی اعصاب خورده یکی میخواد دلداریم بده مثه این میمونه ؛ من خودمو میخوام بکشم ، یکی یه اسلحه بذاره رو مغزم بگه اگه خودتو کشتی میکشمت
سردردهای من
ياد بگيريم به سليقه ديگرون احترام بزاريم، از جهان سومي بودن در ميايم