سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
نه برای عشق میلی... نه کسی به فکر لیلی
سـیـاوشــ
اونی که همیشه بود تو شادی و غمها، الان فقط کنارمه تو فولدر عکسهام
سردردهای من
گویند هوای شهر چندیست ابریست... آنها چه خبر از دل من دارند؟
سـیـاوشــ
اون دیگه نمیخادت، این خودش کلی درده
سـیـاوشــ
حقیقت تلخه، من چشمام و بستم... تو یه جنگ نرمی بین احساس و عقلم
سـیـاوشــ
اصن میخام برم با کله تو دیوار... با همه سردم، سردتر از یخ تو لیوان
سـیـاوشــ
بزن باران که دین را دام کردند... شکار خلق و صید خام کردند... بزن باران خدا بازیچه ای شد... که با آن کسب ننگ و نام کردند...
سـیـاوشــ
دوست های من نه کمیت دارند و نه کیفیت.. یه مشت هیچ!
سـیـاوشــ
نام تو، یک جور دیگر زیباست...
سـیـاوشــ
به اطرافیانتون اهمیت بدین... اگه واستون مهم نیستن اطرافشون نباشین... چون هر عادمی به اطرافیانش امید داره...
سـیـاوشــ
رفتم که شاید رفتنم، فکرت و کمتر بکنه... نبودنم کنار تو، حالت و بهتر بکنه