سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
تصور کن! شبی تنها، من و تو، کنج دیواری... تو چشمهات خیره میشم تا بگی که دوستم داری
سردردهای من
واسه شما انفجاره، واسه پاکستانی ترقه بازی
سردردهای من
پاکستانیه سوار تاکسی میشه،تا میاد شاسی بمب بزنه راننده میزنه زیر خنده،میگه چه مرگته؟ راننده میگه ولک منو یاد چارشنبه سوری های آبودان انداختی
سردردهای من
پاکستانی ها وقتی بغض میکنن یه بمب تو گلوشون گیر میکنه و گریه که میکنن بغضشون می ترکه
سردردهای من
بمب اگر در ثریا باشد، مردانی از سرزمین پاکستان بدان دست خاهند یافت و خودشان را منفجر خاهند کرد »»» روایت پاکستانی
سـیـاوشــ
کاش لحظههای تلخم پرشه از عطر نفسهات...!
سـیـاوشــ
اون یه درسی که من میخواستم + اون پروژه که اصن ارائه نمیشد رو گفتن اضافه میکنن برام که تموم کنم این ترم... ولی هنوز تو سایتم نیومده
سـیـاوشــ
صبحی که با مشتری شروع بشه... معلومه روز خوبیه