سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
توسط پیامک
برم یه دودی بگیرم بیام...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
قبل فریاد در شهری که سکوت قانونش شده...
سـیـاوشــ
من به تاریکی عادت دارم ولی، از سایه نبودن تو سخت میترسم...
سـیـاوشــ
این بار من چیزی نمیگم... تو بگو! تو قصه بگو... قصه ی خودمونو... شاید از خواب بیدار شم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تورو تازه شناختم، پس چه جوری جهانم به بودنت پایبند است؟
سـیـاوشــ
مسخره بازی شهرداری اونجا مشخص میشه که سردر پارک ولایت هم زده جدیدن اینجا قلیون نیارید... همینه ملت سیگار میکشن دیگه! ... البته به من باشه پیپ رو ترجیح میدم... خیلی خوبه! یا تهش سیگار برگ
سـیـاوشــ
مثل هیچ کسی، حتی خودت، زندگی نکن تا وقتی مُردی واقعا کسی بمیرد
سـیـاوشــ
راه پس و پیش که نداشته باشی... یا پرواز کردنِ رو به بالا رو یاد میگیری یا سقوط...
سـیـاوشــ
امروز قرار بود بریم ددر... ولی خوب یکی از بچهها که میزبان هم محسوب میشد، باید میرفت چهلم... افتاد جمعه هفته دیگه...