سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
بعضی جمله ها شاید واسه بعضیا فقط یه شعار باشن ولی واسه بعضیای دیگه یه حقیقتن با طعمِ ته خیار
سـیـاوشــ
وقتی مخالف باد میری بیشتر بنزین میسوزونی... به خاطر همینه بعضی سالا بیشتر از یه سال میگذرن
سـیـاوشــ
میتونیم باز حرف بزنیم... من بگم، تو بگی، گل بگیم ، گل بشنویم، درد دل کنیم و سبک شیم... ولی خودت هم میدونی، همیشه یه سری ناگفتنی ها هست که ناگفته می مونند... اینم انگار نه تقصیر توئه، نه تقصیر من
سـیـاوشــ
خیلی عچیبه! دلم واسه زندگی کردن تنگ شده! واسه چیزی که چیزی ازش یادم نمیاد
سـیـاوشــ
دیدی!؟ رویاها جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن بعد یهو میترکن... مث حباب!
سـیـاوشــ
من که حرفی ندارم... تا خود صبح میشینم به حرفات گوش میدم... به همین حرفای عاشقانه ی همیشگیت... ولی کاش اون قلیونو بچاقی...
سـیـاوشــ
چه قشنگ بودی وقتی دور بودی !
سـیـاوشــ
قدیما فکر میکردم اخه مگه میشه؟ مگه میشه ادم شماره تلفن خونه خواهرشو نتونه حفظ کنه؟ بعد دیدم که آره... میشه
سـیـاوشــ
هوس قلیون کردم... و لعنت به کشوری که این موقع شب هیچجا باز نیست بشه رفت قلیون کشید
سـیـاوشــ
همیشه یه راه دیگه ای وجود داره... تو بدترین حالت میشه اخرین راهو انتخاب نکرد
سـیـاوشــ
بیا و با بوسههایت کویر تنم را سیراب کن… چهار سال است که بارانی نمیبارد، دقیقأ بعد رفتن تو!
سـیـاوشــ
درد داره درد عزیزانت، حتا اگه خودت تو اوج درد باشی، بازم دردشون رو حس میکنی و با تمام وجود دلت میخواد براشون کاری کنی، ولی نمیتونی،نمیتونم…