سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
از اون روز دیگه همیشه پاییزه...
سردردهای من
چمدون توی دستت ایستادی دم در... سنگینی سیگار و حس میکنم روی لب...
سـیـاوشــ
رفتم حموم یه دوش گرفتم بلکه این سردرده ول کنه
بازی با کلمات و دِل واژه ...
میگه نترس... یه روزی تموم میشه...
سـیـاوشــ
بابائینا دارن میرن بهشت زهرا... خیلی دوست دارم برم ولی الان نه! الان خستم
سردردهای من
دریا هم که باشم دل به آبیِ لباست میزنم ، آبی بپوش
سـیـاوشــ
من هنوز همونم همون... عوض اونایی شدن که نموندن پهلوم...
سـیـاوشــ
صدای اذان... الله و اکبر... و خداوند بزرگ و بلند مرتبه است...
سـیـاوشــ
چه نسل غم انگیزی هستیم... دنبال یک اتاق خالی که موزیک گوش کنیم و چایی بخوریم و حسرت ...همین...!!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
لب می گذارم بر لب فنجان... تنهایی را سر می کشم... سرد و تلخ!