دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سـیـاوشــ

سـیـاوشــ
مرد - مجرد
امتیاز: 3243

دنبال‌شدگان

(67 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(642 کاربر)

گروه‌ها

(30 گروه)

بازدید

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

رنگای رنگین کمونو یادته؟ +قرمز نارنجی زرد سبز ابی نیلی بنفش... اخرین بار کی دیدیش؟ رنگاش سرجاش بودن هنوز؟ +نمیدونم. یادم نیست!

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

عشق من و (گذاشتم فقط جای عکسهای روی کاور خالی نباشه )

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

تو مستی آدما مهربون میشن... حتی برادرای توی ایست بازرسی...!

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

هر وقت بهت سر زدم حس کردم مزاحمم. حالت خیلی عوض میشد. نمیشد خیلی باهام حرف بزنی یا با هم بمونیم. میدونم. درک میکنم. سرت خیلی شولوغ بود. سرت خیلی شولوغه

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

میتونیم باز حرف بزنیم. من بگم ، تو بگی. گل بگیم ، گل بشنویم. درد دل کنیم و سبک شیم. ولی خودت هم میدونی ، همیشه یه سری ناگفتنی ها هست که ناگفته می مونند. اینم انگار نه تقصیر توئه ، نه تقصیر من. انگار رسم دنیا همینه. انگار همین بوده. شاید چون هر کسی تو وجودش یه منی داره که نمیتونه واسه همیشه ازش بگذره. شاید اگه ازش بگذریم یه چیزایی عوض شه. شاید. فقط شاید. اره خب. میدونم. تقریبا نشدنیه. تقریبا.ولی خب شاید بشه. شاید. فقط شاید...!

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

اینجا هم خوبه، میشه نوشت! تا وقت آشناها پیداش نکردن! میشه اینجا خالی شد! ولی وقتی پیدا بشی! باید دوباره کوله بارت رو برداری و بری جای دیگه

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

قدیما گذشته ها ادما رو پیر میکرد! اما جدیدا بیشتر اینده یا شاید اینده ها ، ادمارو پیر میکنه...

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

دیشب یهویی دلم گرفت! نشستم وبلاگم رو آپ کردم! همونجا هم فایل صوتی ضبط کردم و پستم رو دکلمه کردم خوب شد!

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

بهم گفت تو امیدواری؟ گفتم ترجیح میدم به امید فکر نکنم...!

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

Believe me.. It's really hard when you are upset but you shouldn't tell him just because he might being sad..It's intolerable

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

دیدی!؟ رویاها جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن، جمع میشن بعد یهو میترکن مث حباب...!

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

گاهی به خودم میگم بهتره سکوت کنم ولی باز نمیشه! اخه فقط ادمای ناشنوا نیستن که با چشماشون میشنون... مثل ماها

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

خدایی بعضی وقتا از خودم راضیم. ولی چه فایده؟ هیچ وقت توی هیچ صفی، هیشکی، بهم نگفته "اقا بیا اول صف.ما تو رو دوس داریم." میبینی؟ دنیا خیلی گنده ، حتی اگه تو خودتو دوس داشته باشی. اخه همیشه ادمای دیگه ای هم توش هستن که بهت بگن تو هیچ فرقی با اونا نداری...

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

ریلکسم! خیلی وقته... انگار قسمت استرس مغزم پکیده! نابود شده... لهه له شده! خورده خاک شیر! فکر کنم میدونم کجا... همونجا که تو دل هیاهوی زندگی مردم. میگه : "شاید چون تو نمیتونی دو تا کارو همزمان انجام بدی. نمیتونی هم تئاتر بازی کنی هم استرس داشته باشی."

سـیـاوشــ
سـیـاوشــ

باز فقط گفتم سلام... باز یادم رفت تو چشماش نگاه کنم ، اخه باز میترسم که باز بفهمن و باز پشت سرم بگن که هنوز میخوامش باز... باز نشد که بگم یا شاید باز یادم رفت که بپرسم : باهاشی هنوز؟