سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
دلم میخواد راجبت بنویسم! ولی عقلم میگه نه... میبینی؟ باز دو نیمه ی مغزم به هم توپیدن
سـیـاوشــ
شوق اول مهر، واسه هم مسیر شدن با تو تا مدرسه!
سـیـاوشــ
اون روزی رو یادته که واسه اینکه ازت کتاب کنکور بگیرم همدیگه رو دیدیم؟ 29بهمن87 بود دیگه! اگه اشتباه نکنم! یادته گشت میخواست مارو سوار ماشین کنه؟ یادت میاد چی شد؟ ... گاهی فکر میکنم کاش گشت میگرفت، خانواده ها میفهمیدن! اون موقع 1سال و نیم بیشتر از با هم بودنمون نگذشته بود! هنوز داغ بودیم، هنوز جون داشتیم! اگه خانواده هامون همون سال میفهمیدن توان داشتیم وایسیم و بجنگیم! نه مثل سال 88 که... ای بابا! بازم غرق شدم تو خاطره ها
سـیـاوشــ
شما نمیفهمید! وقتی من توییترم و دی اکتیو کردم! یعنی در حد مرگ داغونم
سـیـاوشــ
اون موقع هنوز دنبالر 100تا کاربر هم نداشت
سـیـاوشــ
این و بزارم آواتار قول میدید نخندید؟
سـیـاوشــ
غرق شدن، دوباره من، دوباره خاطرات تو