سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
من به یاد عطر بارون زدهی گلای پونه... میکشیدم پای خستم و تو جاده...
سـیـاوشــ
همترانه یاد من باش... بیبهانه یاد من باش...
سـیـاوشــ
پسری خیر ندیدهام که دگر شک دارم... بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم
سـیـاوشــ
داشتم فکر میکردم تا چند سال دیگه وضعیت همینه؟ غمگین اونجا بود که هیچ جوابی براش نداشتم و میتونستم دورترین سالها رو هم تصور کنم
سـیـاوشــ
دیگه انقدر تنها بودم که جایی میرم هم تنهایی باهام میاد
سـیـاوشــ
خیلی وقته فهمیدم آدما تا ابد منتظرت نیستن... منتظر همین روز بودم که بشنوم روزای بدت تموم شد...
سـیـاوشــ
من و میزاری کنار... به کی عادت میکنی؟
سـیـاوشــ
میشمورم اون لحظه ها که توی دستام دست بذاری...!
سـیـاوشــ
خانمم حامله شد براش یکی میخرم
سـیـاوشــ
کسی باور نمیکرد وضعم بشه روبه راه...
سـیـاوشــ
تــُف به کسی که دکترا داره ولی از سیکل کمتره... انسانیت به مدرک نیست... مدرک اینه که با خودت چند چندی؟