سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
من یه بادکنکم... خواهش میکنم تو دیگه منو شوت نکن... بذار کمی اروم باشم... بذار، فقط کمی، اروم بمونم...
سـیـاوشــ
با آهنگ گریه کردن... و دیگر هیچ...!
سـیـاوشــ
به جرم به لب اوردن اونچه که توی دلمه، تبعیدم میکنی؟!
سـیـاوشــ
ادم ها واژه شدن... واژه ها بی حس شدن... فرودها سقوط کردن... سقوطی ها اسقاط شدن... اسقاطی ها موندن...!
سـیـاوشــ
تا وقتی صدات میاد چشمهات دیده میشن... اشکهات دیده میشه... غمت حس میشه... بعد یه صدا جدید دیگه میاد... صدایی که وقتی میاد تو تنها میشی
سـیـاوشــ
پرسیدم : میدونی کیا میرسن اون خیلی خیلی خیلی بالاها؟ ... جواب داد : اونایی که زحمت میکشن و مهمتر ، میدونن چی میخوان . بعد تازه راهشم خوب انتخاب میکنن... وقتی ادم یه چیزیو خبلی زیاد بخواد بهتره بهش برسه دیگه هان؟ فقط یه برنامه ی مناسب میخواد که با یه اجرای حداقل متوسط نتیجه ی نسبتا متوسطی رو بگیره...
سـیـاوشــ
تنها میمونیم... چون وقتی با دیگرون هستیم... خودمون نیستیم
سـیـاوشــ
خاطره ای از پدر : سلام، گاهی خسته نباشی، گاهی صبح بخیر، اغلب خوبی؟ و شاید خداحافظ، این تمامش بود؛ ... خاطره ای از مادر : یه روز حال مامان بد شد... اون روز من تنها بودم، اون روز من مردم، مردم، و این فقط یدونه اش بود....
سـیـاوشــ
درگیر دیگران که باشی نمیتونی پرواز کنی...
سـیـاوشــ
لحظهای با من باش... تا که از تو نفسی تازه کنم...
سـیـاوشــ
یه عمره چشم به راه یه بهاریم... زیر شلاق زمستون، ضربههارو میشماریم
سـیـاوشــ
شاید غصه رد شد... خدارو چه دیدی