احمد رضا
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه ی باران ندیده
احمد رضا
استکان از دستم افتاد شکست پدرم ناراحت شد - ماردم حرص خورد - برادرم گفت قشنگ بود ...- خواهرم گفت مال من بود ؟؟؟اما وقتی قلبم شکست هیچ کس چیزی نگفت .بمیرم ای دل که بی صدا شکستی.... .
احمد رضا
حمــاقت یعنـــــی من ! که اینقــــــدر می روم تا تو دلتـــــنگ شوی; خبــری از دل ِ تنــگ ِ تو نمـــی شود برمــــــی گردم; چون دلتـــــنگت می شــوم...
احمد رضا
پرسید چرا دیر کرده نکند دل دیگری او را اسیر کرده است خندیدم گفتم: او فقط اسیر من است، تنها دقایقی چند تاخیر کرده است. گفتم امروز هوا سرد است. شاید موعد قرار تغییر کرده است. خندید به سادگیم و گفت احساس پاک تو را زنجیر کرده. گفتم از عشق من چنین مگو. گفت خوابی سالهاست که دیر کرده است...
احمد رضا
هر چقدر عطرت را عوض کني باز هم تنت بوي کثيفِ خيانت مي دهد عزيزِ لعنتي ام…
احمد رضا
توسط موبایل
سلاااااممم به همه شب زنده داران
احمد رضا
اسم من زیباترین اسم جهان است ............. وقتی تو ................................... .........با عشق صدایم میکنی
احمد رضا
مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.
احمد رضا
برای خوشبخت بودن، به هیچ چیز نیاز نیست جز نفهمی
احمد رضا
دور زمونه ای شده که جای خوابیدن با عشقمون، با غمامون میخوابیم