احمد رضا
دختر پشت تلفن با يه پسر حرف ميزنه: «اوهوم...! الان تازه بيدار شدم، دارم كورنفلكس با شير سوياي توتفرنگي مكسوي ميخورم... حال آبپرتقال ندارم، ترشه، نميدونم چطوري داداشم كه باشگاه داره صبح ميتونه بخورتش... اوهوم...! بعد از صبحانه ميروم پيادهروي!»... حالا حقيقت: داره نون تافتون سه روز پيش كه سفت شده را با پنير ليقوان و چاي تقلبي ميخوره و با پودر پرتقال شربت درست كرده، الان هم بايد بره ته خيابون بالايي كپسول گاز را عوض كنه و برگرده چون داداشش معتاده هميشه كپيده.........
احمد رضا
خانمي تعريف ميكرد، ميگفت: هنگام سرخ كردن سيبزميني، از ترس بچههايم كه ميخواهند ناخنك بزنند، يك ظرف سيبزميني كنار گاز ميگذارم، بچههاي هي به اون دست ميزنند در حالي كه محموله اصلي سيبزمينيها را جاي ديگري پنهان ميكنم تا براي غذايم كم نيايد و جلوي مهمانها خجالت نكشم... الان من داشتم به اين فكر ميكردم كه نكنه ماجراي 3000 ميليارد اختلاس هم از همين ترفند تبعيت ميكنه؟
احمد رضا
شکست اگر دل من .... به فدای چشم مستت....
احمد رضا
فرق است بین آنکه با زبان و دست و کیبورد و پست وبلاگش، عاشق است با آنکه با دلش عاشق است.........
احمد رضا
این روزا مردم یه جوری زیرآبی میرن که دلت میخواد بهشون بگی , من نگاه نمیکنم بیا بالا یه نفسی بکش لااقل خفه نشی ..
احمد رضا
تو کمی شیرین شو بحران بی فرهادی را من حل میکنم..............
احمد رضا
صدا نزدی اسمم را ... "جانم"ی که برایت کنار گذاشته بودم... گندید !!
احمد رضا
داستان از آنجا شروع شد که تو اسمه تمام هرزگی هایت را آزادی گذاشتی . . . و من از آنجا بی غیرت شدم که فکر میکردم به تمدن رسیده ام !
احمد رضا
ای مرد 40 ساله که به خاطر پول زیادت با یک دختر 18 ساله ازدواج می کنی ! این را بدان که 100% یک پسری بود هم سن و سال آن دختره , بی پول اما با عشقی بزرگ آنچنان عاشق دختره بود که تو و مالت در مقابل عشق او هیچید !...اما تو بردی
احمد رضا
نه عزیزم . . آنــهایــی که عاشقت شده اند ، اعصــابم را خورد نمی کنند ، اعتمــاد به نفسم را بالا می بـــرند.........
احمد رضا
نه به دیروز هایی که بودی فکر میکنم، و نه به فردا هایی که "شاید" بیائی ... تو را، من، "تو" کردم، وگرنه تو همان "او"یِ دیروزی