احمد رضا
هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم می گویند باران رساناست شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند
احمد رضا
حواسمون باشه که ازدواج مثل آب تو کتریه باید قبل از ازدواج آب سرد باشه بعد ازدواج آبش جوش بیاد ولی بترسید از اون موقی که قبل ازدواج جوشه و بعد ازدواج سرد میشه..........
احمد رضا
دستانم بوی گل می داد، مرا به چیدن گل محکوم کردند، هیچکس نگفت: شاید گلی کاشته باشد!!!!
احمد رضا
آدما میگن بارونو خیلی دوست داریم اما وقتی بارون میاد چتراشونو باز میکنن.... از دوست داشتن آدما باید ترسید....
احمد رضا
دختر پشت تلفن با يه پسر حرف ميزنه: «اوهوم...! الان تازه بيدار شدم، دارم كورنفلكس با شير سوياي توتفرنگي مكسوي ميخورم... حال آبپرتقال ندارم، ترشه، نميدونم چطوري داداشم كه باشگاه داره صبح ميتونه بخورتش... اوهوم...! بعد از صبحانه ميروم پيادهروي!»... حالا حقيقت: داره نون تافتون سه روز پيش كه سفت شده را با پنير ليقوان و چاي تقلبي ميخوره و با پودر پرتقال شربت درست كرده، الان هم بايد بره ته خيابون بالايي كپسول گاز را عوض كنه و برگرده چون داداشش معتاده هميشه كپيده.........
احمد رضا
این روزا مردم یه جوری زیرآبی میرن که دلت میخواد بهشون بگی , من نگاه نمیکنم بیا بالا یه نفسی بکش لااقل خفه نشی ..
احمد رضا
ای مرد 40 ساله که به خاطر پول زیادت با یک دختر 18 ساله ازدواج می کنی ! این را بدان که 100% یک پسری بود هم سن و سال آن دختره , بی پول اما با عشقی بزرگ آنچنان عاشق دختره بود که تو و مالت در مقابل عشق او هیچید !...اما تو بردی
احمد رضا
نه عزیزم . . آنــهایــی که عاشقت شده اند ، اعصــابم را خورد نمی کنند ، اعتمــاد به نفسم را بالا می بـــرند.........
احمد رضا
ضــربه ی آخــر را "خدایـم" زد ... آن زمــان که بــرای رفتنت استخــاره کردی و "خــــوب" آمـــد !!
احمد رضا
دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم ؛ بگه : نرو .... کسی رو میخوام که وقتی گفتم میرم ؛ بگه : "صبر کن منم باهات بیام، تنها نرو"لامصب ....
احمد رضا
مي داني اولين بوسه ي جهان چه طور كشف شد ؟ ... در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يك روز به هنگام كار بوسه را كشف كردند . مرد دست هاش به كار بود ، تكه نخي را به دندان كند ،دست هاش تا آرنج گلي بود به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز . زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود ، آمد كه نخ را از لب هاي مرد بردارد ، ديد دستش بند است ، گفت چه كار كنم . ... ... ناچار با لب برداشت ، شيرين بود ، ادامه دادند ... برگرفته از کتاب سال بلوا
احمد رضا
بوسه هایت انار را می ترکاند ، نفس هایت سیب را می رساند ، آغوشت ابر را می باراند ، پاییزترینی تو !
سلام احمد رضا..................خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 10 دقيقه قبلخوبم فافا جان شما چطوری ....؟
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 5 دقيقه قبلمنمن خوبم..خدا روشکر..............
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 5 دقيقه قبلخوشحالم که خوبی.....فافا جون.........
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 16 ساعت و 51 دقيقه قبلمرسی عزیز............
14 سال و 10 ماه و 19 روز و 16 ساعت و 16 دقيقه قبل