احمد رضا
مهم نیست پلها را از کدام سوی رودِ بزرگ بنا میکنند ما به آب خواهیم زد ما از پردههای تو در توی این تقدیرِِ مزخرف عبور خواهیم کرد.
احمد رضا
آن دم که به احساس کمی خندیدم گلگون شدم و رخ را ناچار بدزدیدم من جز تو به اغیار نیاندیشیدم من برق نگاهت از دور می دیدم
احمد رضا
و كجايي سهراب؟ آب را گل كردند،چشم ها را بستند و چه با دل كردند! واي سهراب كجايي آخر؟ زخم ها بر دل عاشق كردند،خون به چشمان شقايق كردند.. تو كجايي سهراب؟ كه همين نزديكي؛ عشق را دار زدند، همه جا سايه ي ديوار زدند.. واي سهراب كجايي كه ببيني حالا، دل خوش مثقاليست!! دل خوش سيري چند؟! صبر كن سهراب!! قايقت جا دارد؟؟؟
احمد رضا
آنقدر دل كندن از تو سخت است كه در آخرين واگن قطار نشسته ام! تا هر چقدر ميشود... ديرتر تركت كنم!!!
احمد رضا
درین غــــربت ســـرا بیمــــــــــار و زارم بــــه کنج بیکســـــی زار و نـــــــــــــزارم بیــــــا جـــانا شبــی حال دلـــم پــــــــــرس دمـــــی تسکین شـــــــود درد هـــــــــزارم
احمد رضا
در بودن یا نبودن چیزی غصه نخور غصه آنرا بخور که نفهمیدی چرا بود و چرا رفت !!
احمد رضا
در دشمنی دورنگی نيست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ريا بودند....
احمد رضا
اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را غافلگیر کند، درست مانند آغاز.................