احمد رضا
مردي كه خيلي عاشق بود، پشت شيشه آسمان خراش نشسته بود و سيگار مي كشيد... آنقدر عاشق بود كه وقتي آخرين پك را به سيگارش زد يادش رفت كه بايد ته سيگار را پايين بيندازد.. نه خودش را ! ................................................
احمد رضا
هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. ...گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
احمد رضا
چقدر سخته لبخند زدن در جمع اما با بغضی در گلو. چقدر سخته.................
احمد رضا
چقدر سخته که همه تو رو به عنوان آدم شوخ و شادی بشناسند اما حقیقت چیز دیگه ای باشه..............
احمد رضا
ای ستارگان آسمان همه بدانید و راز مرا همیشه با خود همراه سازید که من او را چگونه دوست داشتم..............
احمد رضا
لبخند او، برآمدن آفتاب را در پهنه ی طلایی دریا از مهر می ستود در چشم من ولیکن... لبخند او برآمدن آفتاب بود.
احمد رضا
به حرمت خاطرمون ، به دوری فاصلمون ، به پاکی رابطمون ، دلتنگتم ای مهربون .........
احمد رضا
شبی پر کن از بوسه ها ساغرم به نرمی بیا همچو جان در برم تنم را بسوزان در آغوش خويش که فردا نیابند خاکسترم .....
NiCe . . . fogolade bod
15 سال و 1 ماه و 27 روز و 6 ساعت قبل