احمد رضا
شب بلند است و ستاره ها هر لحظه خوشبخت تر می شوند انگار ماه سال هاست که در آغوشت بخواب رفته است بیداری پلک ها را بغل می کند و من برای تکیه دادن به گونه هایت دوباره دلتنگ می شوم .
احمد رضا
و چـه سخــــــــــت ست هــم پـاییـــــــــز بـاشــد هــم ابـــــــــــــر بـاشــد هــم بـــــــــــــاران بـاشــد هــم خیـابــان خیـــــــس بـاشــد و هــم قلبـــــی عــــــــــــــاشق بـاشــد امـــــا... نـه تــــــــــــــــــــــــو بـاشــی نـه دستـــی بــرای فشـــــــــردن نـه پـایــی بــرای قــــــــدم زدن و نـه نگاهــــــــــی بــرای زل زدن....
احمد رضا
چقدر سخته که همه تو رو به عنوان آدم شوخ و شادی بشناسند اما حقیقت چیز دیگه ای باشه. چقدر سخته که هیچوقت نتونی خودت باشی الا در تنهایی. چقدر سخته لبخند زدن در جمع اما با بغضی در گلو. چقدر سخته... نه عاشقم نه تنها... نه درحسرت لحظه ای و یا چیزی... تنها غمگینم....بی دلیل شاید من همان نقاب خندانی باشم که امروز از کنارت گذشت...اما تو فریب اون نقاب رو نخور!
احمد رضا
چقدر سخته که همه تو رو به عنوان آدم شوخ و شادی بشناسند اما حقیقت چیز دیگه ای باشه. چقدر سخته که هیچوقت نتونی خودت باشی الا در تنهایی. چقدر سخته لبخند زدن در جمع اما با بغضی در گلو. چقدر سخته... نه عاشقم نه تنها... نه درحسرت لحظه ای و یا چیزی... تنها غمگینم....بی دلیل شاید من همان نقاب خندانی باشم که امروز از کنارت گذشت...اما تو فریب اون نقاب رو نخور!
احمد رضا
اونـــــــــی که با ما راه نیومـــــــد برای دیگـــــــــران "دویــــــــد " ...
احمد رضا
مهم نیست پلها را از کدام سوی رودِ بزرگ بنا میکنند ما به آب خواهیم زد ما از پردههای تو در توی این تقدیرِِ مزخرف عبور خواهیم کرد.
احمد رضا
آن دم که به احساس کمی خندیدم گلگون شدم و رخ را ناچار بدزدیدم من جز تو به اغیار نیاندیشیدم من برق نگاهت از دور می دیدم
احمد رضا
کودکی درون گاهواره، غلت میزند کودکی به ماهواره، خیره مانده است کودکی به ماه صخرهها به دست موجهای مضطرب شکستهاند یا علیاصغر حسین! واژههای خون تو هنوز از سکوت کوههای آسمان برنگشتهاند
احمد رضا
و كجايي سهراب؟ آب را گل كردند،چشم ها را بستند و چه با دل كردند! واي سهراب كجايي آخر؟ زخم ها بر دل عاشق كردند،خون به چشمان شقايق كردند.. تو كجايي سهراب؟ كه همين نزديكي؛ عشق را دار زدند، همه جا سايه ي ديوار زدند.. واي سهراب كجايي كه ببيني حالا، دل خوش مثقاليست!! دل خوش سيري چند؟! صبر كن سهراب!! قايقت جا دارد؟؟؟
احمد رضا
همون کسی هست که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته!! ولی بهت میگه به من تکیه کن و تو انگار کوه رو پشتت داری ..........
احمد رضا
مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ کسی که بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود .