آگهی ترحیم روزنامه راکه خواندم با خودم گفتم :چراهر روز اینقدر دکتر ومهندس ومدیرشرکت ،استاد فوت می کنند...اماوقتی ازقیمت چاپ یک آگهی ترحیم در روزنامه مطلع شدم،فهمیدم فقراهمیشه بی صدا می میرند......
پیرمردخسته کنارصندوق ایستاد.دست بردوازجیب کوچک جلیقه اش سکه ای بیرون اورد.درحین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد .صدقه عمر رازیاد می کند منصرف شد...

14 سال و 4 روز و 18 ساعت و 53 دقيقه قبلچیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
14 سال و 4 روز و 12 ساعت و 53 دقيقه قبل