اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید : خانم ! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید زن در حالی که گل رااز دستش میگرفت نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد , چه کفش های قشنگی دارید ! زن لبخندی زد و گفت:برادرم برایم خریده ... است دوست داشتی جای من بودی؟؟ پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت : . نه . ولی دوست داشتم جای برادرت بودم ! تا من هم برای خواهرم کفش می خریدم...
یارو میره تایلند ،میخواسته سوار اتوبوس بشه؛مامور اتوبوس بهش میگه:a ticket یارو: چی چی؟ مامور اتوبوس دوباره:a ticket یارو:من که نفهمیدم چی گفتی اما محض احتیاط خودتی ... !! مامور اتوبوس:هوی؛منو میگی؟؟ الان میزنم.... شخص سومی از راه میرسه و میگه:آقایون چرا دعوا میکنین؟خوبیت نداره مملکت غریبه !!! صلوات بفرستین کل اتوبوس:الله هم صل علی محمد و آل محمد!!
سلام ممکنه به این امتیاز بدی؟ اگر برنده شدم میخوام واسه کسی که دوسش دارم هدیه بگیرم [لینک]
13 سال و 20 روز و 20 ساعت و 31 دقيقه قبل