رویا
یک بار،بیش از یکبار به او گفته بود « در نبودت هم،من نوزاد، از آغاز به جستجوی تو بوده ام سرگردان کوچه ها و خیابان ها در یک خانه به دوشی مستمر و در سفری که خوب به یاد می آورم از کدام زاویه ذهنم آغاز شده بود؛و چون طالع شدی و نفس کشیدم و با خود گفتم آی . . . سرانجام آمد ! »
رویا
در همه حال از یاد نبرد که تو یک زن شرقی هست ، زنی که از اعماق شب های هزار و یک شب بیرون آمده است .
رویا
در لیست هیچ مسافرخانهای نامم نبود دیر فهمیدم دیرتر از تو در اتوبوسی ارزان قیمت در جادهای خاکی دور میشدم دور و دورتر شما خیال میکردید حال مرا میپرسید میگفتم خیلی ممنون راننده خیال میکرد کنار پنجره نشستهام میپرسید همه چیز خوب است میگفتم خیلی ممنون
رویا
عادت کرده ایم /آنقدر که یادمان رفته است شب/ مثل سیاهی موهایمان ناگهان می پرد /و یک روز آنقدر صبح می شود /که برای بیدار شدن دیر است ...
رویا
بعضی وقتا یکی تو کانتکت گوشیت هست که نمیتونی بهش زنگ بزنی! دلتم نمیاد پاکش کنی... هر وقتم چشمت به اسمش میفته دلت یه جوری میشه ولی میدونی که زنگ زدن اشتباهه پس زنگ نمیزنی ...
رویا
دلم برای تمام عمرم دلتنگ تو ماند... احساس تلخ دوریت در ابتدای هر شبم تعبییر میشود و مثل بازی بادبادکی در باد تمام زندگیم بازیچه ی تقدیر میشود گاهی، دلتنگ از نبودنت، تمام ثانیه ها دلگیر میشود شاید فردا برای با تو بودن دیر میشود...
رویا
الله الذي سخر لكم البحر...
رویا
کنار من که قدم میزنی هوا خوب است***پر از پریدنم و جای زخمها خوب است