یه درسی رو شدم 6. رفتم پشت در اتاق استاد، یه دختره بود که می گفت نیم نمره می خوام تا معدلم بالای 17 بشه. من بی خیال قضیه شدم کلا. گفتم کار تو واجب تره!
تو میگوی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابای آرش میوه از بازار میگیرد ؟؟؟
چرا فرزند خود را سخت در آغوش میگیرد ؟؟؟
ولی بابای من هر دم ذغال از کار میگیرد؟؟؟
چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟؟؟
چرا بابای آرش صورتش قرمز ، ولی بابای من تار است ؟؟؟
چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست میدارد ؟؟؟
ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر، به زور و ظلم می کارد ؟؟؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابا مرا یکدم نمی بوسد ؟؟؟
چرا بابای من هر روز میپوسد ؟؟؟
چرا در خانه آرش گل و زیتون فراوان است ، ولی در خانه ما اشک و خون دل به جریانست ؟؟؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟
چرا بابای من با زندگی قهر است ؟؟؟
معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند ،
بروی گونه اش اشکی ز دل برخواست ،
چو گهر روی دفتر ریخت ،
معلم روی دفتر عشق را می ریخت ،
و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش .
بگفتا دانش آموزان بس است دیگر ، یکی بابا در این درس است و آن بابا دیگر نیست
پاکن را بگیرید ای عزیزانم
یکی پاک کردند و معلم گفت :
جای آن یکی بابا
خدا را در ورق بنویس
و خواند آن روز
خدا بابا
تمام بچه ها گفتند :
خدا بابا
میگن....مامان و بابا که بیان خونه بچه شون بهش ارامش میدن...اما من استرس دارم....ظهر دارن میان اینجا.....بعد دو هفته میخوان بیان بالاخره دیدنم....میترسم.....
یه زمانی یه گوشی دوسیم کارته داشتم بعضی وقتا که بیکار می شدم هی به خودم اس ام اس میدادم : سلام جیگرم خوبی ؟؟ با من دوس میشی ؟؟ بعد با اون یکی سیمم هی اس میدادم : u ? u ? خلاصه خیلی حال میداد.. یادش به خیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
@... میدانی؟ بعضی ها را هــــــــر چقدر بخوانی..... خسته نمی شوی! بعضی ها را هر چقدر گوش دهی... عادت نمی شوند، بعضی ها هر چقدر تکرار شوند... باز بکرند و دست نخورده!

13 سال و 17 روز و 17 ساعت و 59 دقيقه قبل