ღ♥ღ شعر سیاه... اشکای نیمه جون من/ بخاطرت روون شده/ نامهربون منو ببین/ دنیای من تموم شده/ تودنیای بدون تو/ ستاره هام نورندارن/ تک تک واژه های شعرمو/ تنهایی من میسازن/ اشکای نمیه جونمو/ پاک میکنم از گونه هام/ دوباره راهی میشمو/ میرم از این شعر سیاه ღ♥ღ (شعر از خودم بود امیدوارم دوست داشته باشین....)
تمساح هنگامی که گرسنه میشود، به خشکی می رود و مانند جسد بی جانی ساعت ها متمادی بر روی شكم دراز می كشد. در این موقع اشك لزج و مسموم كننده ای از چشمانش خارج می شود كه حیوانات و حشرات هوایی به طمع اینکه تمساح مرده است و میتوانند از آن تغذیه کنند ، به او نزدیک میشوند.(دیدگاه)
خب هميشه تا بوده ياد گرفتيم بچسبيم به چيزاي چسبناك.. مث كنه شديم انگار بلد نيستيم براي بودنمون پروانه بشيم..هرجا اومديم پر بزنيم يه عنكبوت تارش رو جلو پاهامون پهن كرد پر كه نكشيديم هيچ..پاهامونم به زمين چسبيد... معلوم نيس تا كي ميخوايم عاشق ِ اين باشيم كه برامون راه بسازند.. هل بدن ما رو تو مسير و بعد بگن اگر اينجوري كني بهتره اونجوري نكني بدتره.. اعتقادات شده برامون حكم ..ما هم مث قمار بازا دور دنيا جمع شديم برا مون حكم كنند ..كُوت بشيم ...بكشيم كنار.. دينم اسلام ِ اما نميدونم كدوم عملهام شبيه ش ِ.. هرجا صلاح باشه مسلمونم ..هرجا صلاح بدونن كافرم ميكنن...... آخرش يه روز شايد خدا هم براي يادگيري اين دين ِ جديد پيامبري
بفرستد كه بيايد ببيند تشريح ما از دين چيست.........شايد قرار باشه بهشت و جهنم را ما بسازيم......... دلم براي خدايم ميسوزد... او هم تو كار ِ بنده هايش مانده.......شايد معجزه اي ................
من زنم ...
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست
که زرق و برقش شخصیتم باشد
من زنم ...
و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو .
میدانی ؟
درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند .
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم ..
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی .
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی
تمام حرف هایت عوض میشود ..
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
حیف که ناموس برای تو نه تفکر
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است !
من محتاج درک شدن نیستم
دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری
و هر بار که آزادیم را محدود میکنی
میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسوول خرابی هایش نبود ..
میدانی ؟
دلم از مادر هایمان میگیرد
بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه .. خیانت هم شهامت میخواست ..
نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت
جایش النگو داد ...
مادرم از خدا میترسد ...
از لقمه ی حرام میترسد ...
از همه چیز میترسد
تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است ..
دردم می آید ...
این را هم بخوانی میگویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد
باز هم همین را میگویی
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ...
مادرت اگر روزی جرات پیدا کردی ازش بپرس
...
بیچاره سرخ می شود و جوابش را باور کن به خودش هم نمی دهد
یا ایــها دنبالریون بدانید و آگــاه باشــید هرکــس در راه خــدا به پــروفایل من #لایـــک دهد اینجانب دو برابر لایک میــدهم هــم اکنــون نیازمنــد یاری سبز ، آبی ، قرمز، بنفش متمایل به نارنجی خال خال و غیره هستیم

13 سال و 18 روز و 9 ساعت و 35 دقيقه قبل