وا....!؟
خب اشکالی نداره...من همه ی حرفامو نمیتونم تایپ کنم!باید باهاتون صحبت کنم!
اما اگر براتون مشکله...حالا به هردلیلی!- من راضی به زحمت شما نیستم!
تا همینجا هم خیلی لطف کردید!
یاد اون بریده ی روزنامه افتادم که اگه اشتباه نکنم آیت الله جوادی آملی بود که گفته بود : آشپزخانه OPEN اسلامی نیست!!
به یکی از دوستام که رشته ی معماری میخوند اون بریده ی روزنامه رو نشون دادم، گفت اصلا فلسفه ی اوپن کردن آشپزخانه این بوده که چون زن بیشتر کار روزانه ش رو تو آشپزخونه سپری میکنه و از خانواده به نحوی جدا سپری میکنه روزش رو، و نمیتونه تو بحثا و گفت و گوها شرکت کنه، بعد اومدن آشپزخونه رو اوپن کردن که این مشکل و عواقبش پیش نیاد، ولی یکی مثل جوادی آملی میاد یه چیزی میگه باتعصب های الکی و ظاهر بینی های مطلق
اهوم درسته اما خیلی ها بهش خرده گرفتن که نباید میگفت......
میدونی ایشون مرجع تقلیدن و هستن کسانی که مقلد ایشونن واسه اونا فک میکنم گفته...
اوپن بودن آشپزخوانه بد نیست اما خوب بعضی از خونواده ها مشکل دارن با این قضیه پس ایشون فتوا داده......
حالا ایشون بگه این مذل معماری تغیر میکنه....نه
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟· سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!“
· در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود · در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود · زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی · در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من · در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی · در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی:”زهرمار!“ · در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود · در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم · نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی · من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی · مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی! · تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است · من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام · عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی · عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد · من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ · من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر · وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است · وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است · نه دیگر من به حقوق خود واقفم ، و برای گرفتن برابری در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ایستاده ام زیرا به هویت خود رسیده ام ، به هیچ وجهی از حق خود نخواهم گذشت من با تو برابرم، مرد ·احتیاجی ندارم که تو در اتوبوس بایستی تا من بنشینم ·احتیاجی ندارم که تو نان آور باشی · احتیاجی ندارم که توحامی باشی · خودم آنقدر هستم که حامی خود و نان آورخود باشم · با تو شادم آری، اما بدون تو هم شادم. · من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم · من اندک اندک عزت نفس پایمال شده خود را باز پس می گیرم · به من بگو ترشیده، هرچه می خواهی بگو. اما افتخار همبستری و همگامی بامرا نخواهی یافت تا زمانی که به اندازه کافی فهمیده و باشعور نباشی · گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هایم منتظر مردی بودند که آنها را بپسندد و درغیر اینصورت ترشیده می شدند و درخانه پدر مایه سرافکندگی بودند.
امروز تو برای هم گامی بامن(و نه تصاحب من - که من تصاحب شدنی نیستم)باید لیاقت و شرافت و فروتنی خود را به اثبات برسانی. · حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد. · روزگاری می رسد که می فهمی برای همگامی با من باید لایق باشی - و نیز خواهی فهمید همگام شدن با من به معنای تصاحب من یا تضمین ماندن من نخواهد بود. هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردی بی درنگ مرا از دست خواهی داد.

13 سال و 18 روز و 9 ساعت و 36 دقيقه قبل