ツglorious sunツخورشید بانو
تو به من خندیدی و نمیدانستی.... من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم.... باغبان از پی من تند دوید.............. سیب را دست تو دید............... غضب آلود به من کرد نگاه .............سیب دندان زده از دست تو افتاد............. به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست .............که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
ツglorious sunツخورشید بانو
خُب دیگه اینکه...تنهااَکی رفتم کلی مغازه دید زدم...کلی پَ پَ های خوشمزه خَریت کَردَم...کلی هم اهنگ گوش کردم...یا اق پسرِ بی شعورم...زدم دکوراسیونشو اوُردَم پایین

13 سال و 18 روز و 17 ساعت و 41 دقيقه قبل