ツglorious sunツخورشید بانو
کودک فال فروشی را پرسیدم چه میفروشی ؟ گفت به کسانی که در امروز خود مانده اند فردا را می فروشم
ツglorious sunツخورشید بانو
چه خوش خيال بودم... که هميشه فکر ميکردم درقلب تو محکومم به حبس ابد..!! يکباره جا خوردم... وقتى زندانبان بر سرم فرياد زد... (هى تو)...! آزادى...! وصداى گام هاى غريبه اى که به سلول من می آمد...!
ツglorious sunツخورشید بانو
سفري بايد كردتا به عمق دل يك پيچك تنها كه چرا ، اين چنين سخت به خود مي پيچد، شايد از راز درونش بشود كشفي كرد ، شايد اوهم دلتنگ است ؛ شايد...
ツglorious sunツخورشید بانو
آنقدر فريادهايم را سکوت کرده ام که اگر به چشمهايم بنگريد کر ميشويد
ツglorious sunツخورشید بانو
خیانت است یا عدالت که وقتی نوشت \"دوستت دارم\" برای دو نفر فرستاد!!!!

13 سال و 1 ماه و 29 روز و 17 ساعت و 6 دقيقه قبل