دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ویدا
امتیاز: 943

دنبال‌شدگان

(153 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(206 کاربر)

گروه‌ها

(14 گروه)

بازدید

ویدا
ویدا

هرگاه قلبي را شكستي به انتظار شنيدن صداي شكستنش منشين! بعضي قلب‌ها آنقدر مغرورند كه صداي خردشدنشان را فرو مي‌برند. هيچ‌گاه به انتظار تپيدن قلبي چشمهايت را خسته و بي‌خواب مكن! بعضي قلب‌ها آنقدر سخت‌اند كه با تپيدن خرد مي‌شوند. هرگز به انتظار باز شدن قلبي در مزن! بعضي قلب‌ها آنقدر خالي‌اند كه با كليد احساس هم باز نمي‌شوند. هيچ‌گاه انتظار نداشته باش بر سكوي قلبي حكومت كني! بعضي قلب‌ها آنقدر سست‌اند كه فرو مي‌ريزند. هيچ‌وقت انتظار نداشته باش در قلبي باقي بماني! بعضي قلب‌ها كاروانسرايي پر از مسافرند كه ديگر جايي براي تو باقي نمي‌گذازند....‬

ویدا
ویدا

مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها، به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است.... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست؛ زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را، همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد.... مهربانم، ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می کند این بار که تو با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی…‬

ویدا
ویدا

عشق روزی که میخواست برود ده بذر گل به من داد و گفت این ده بذر را بکار. هر وقت جوانه زدند من برمی گردم. من آنها را یکی یکی کاشتم و با جوانه زدن هر کدام نور امیدی در دلم روشن می شد. اما این یکی انگار خیال جوانه زدن نداشت. ولی من انقدر عاشق بودم که نمی دانستم یک سنگریزه هرگز جوانه نمی زند!....‬

ویدا
ویدا

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند...عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید كاسه‌ای ن[!] و قدیمی دارد كه در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت كاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یك درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه فروشی نیست.

zartosht
zartosht

قابل توجه برو بچه های تویت ...امشب ساعت 11 به بعد برای تجدید دیدار و همدلی در گروه بروبکس تویت جمع خواهیم بود . موافقین لطفا باز نشر فرمایند .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دیـــــویــــــد
دیـــــویــــــد

گاه سکوت يک دوست معجزه ميکنه ، و تو مي آموزي که هميشه ، بودن در فرياد نيست

این ارسال را بازنشر کرده است.
ویدا
ویدا

@•٠·˙علی . Áli . 7 •٠·˙ سلااااام

ویدا
ویدا

@shokoo سلااااااام شکوه عزیزززززززززز

ویدا
ویدا

@maloo سلااااااااااام خوبی مالو جون؟

ویدا
ویدا

ســــــــــــلاااااام

ویدا
ویدا

باز هم سجاده وشوق دعا /لحظه های سبز بودن باخدا/ باز هم عطر گل یاس سپید/ یک نیستان ناله وشوروامید /بال دربال نسیم مهربان /می روم تا هفت شهرآسمان/ میروم تا مبدا نور سحر/ باحضور عشق باشوری دگر/ می روم آنجا که دل زیباشود /قطره محو قدرت دریاشود/ می روم تا آسمانی تر شوم /غرق نوروشوروبال وپرشوم/ می روم تا خویش را پیدا کنم /خویش را در ناکجاپیدا کنم/ ای دل اینجا لحظه ی پرواز کو /لحظه های آشنای راز کو/ باید اینجا عشق را تفسیرکرد /عشق را در نور حق تکثیر کرد/ عشق یعنی یک نماز از جنس نور /از سر اخلاص در وقت حضور /هم نفس بالحظه های ناب ناب/ ذره ذره محو نور آفتاب/ تا خدا یک لحظه ی سبز دعاست/ عاشقی یک فرصت بی انتهاست... رمضان مبارک

ویدا
ویدا

خدایا! ماه مهربانی تو آغازمیشود؛ ما را مهربان ترین میهمانان خویش قرار ده .

ویدا
ویدا

ســـــــــــــــــــلاااااااااااام

ویدا
ویدا

زندگی نو بودن است، زندگی غير قابل پيش بينی بودن است، زندگی لحظه ای خنديدن و لحظه ای ديگر گريستن است زندگی با تو بودن است، زندگی عشقت را به دل داشتن است، زندگی برای من، با تو بودن است زندگی بودن در اين لحظه است، زندگی ديدن آينده اما در آن غرق نشدن است، زندگی فراموش کردن گذشته اما از آن درس گرفتن است آن که مي گويد زندگی گذشته است مرده، آن هم که مي گويد زندگی در راه است باخته، زندگی اکنون است، همين لحظه زندگيست آری زندگی این است.‬

ویدا
ویدا

وقتی قطرات اشک گونه ام را تر کرد در جستجوی تو بودم وقتی در دشت سرسبز حرکت میکردم در جستجوی تو بودم وقتی با پاهای برهنه بر روی شن های داغ ساحل قدم می گذاشتم... وقتی از بالای قله هایی که تا سقف اسمان کشیده شده اند به غروب افتاب نگاه می کنم وقتی در تنهایی خود غوطه ور می شوم... وقتی احساس یاس و نا امیدی وجودم را پر می کند وقتی در سکوت شب صدایی می شنوم وقتی از شدت ترس قلبم به تپش می افتد... و تا وقتی که چشمانم را بر روی جهان ببندم در جستجوی تو خواهم بود همیشه و در هر جا در جستجوی تو هستم گر چه با چشم ظاهر تو را ندیده ونخواهم دید‬