خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید / و چه بیذوق جهانی که مرا با تو نديد / آسمان روشنیاش را همه بر چشم تو داد / مثل خورشيد که خود را به دل من بخشيد ... !/ [محمدعلی بهمنی]
خطی هست روی زمین، من مطمئنام. یک طرفش سرزمین مردمان سادهای است که رو به دوربین لبخند میزنند و بیرون قاب هم زندهاند، با یک زندگی معمولیِ معمولی، یک طرف دیگرش، جاییست که آدمهایش فقط توی عکسها خندیدهاند، اما بیرون قاب مردهاند. یک طرف این خط آدمها در روزهای خوبی زندگی میکنند، حتی اگر خودشان ندانند، یک طرف دیگر، آدمها آن روز خوب را انتظار میکشند، حتی روزی که دیگر نباشند. این طرف، آدمها دل نمیدهند به زندگی، از بس که منتظر روز دیگری هستند، و سرمایهشان فقط امید است برای روز بهتر، جوری که گاهی همهی همهی روزها و شبهاشان را با امید، به باد میدهند. ... خطی هست روی زمین، من توی عکسها میبینمش، و هی با خودم میگویم "این انصاف نیست"، این انصاف نیست...
برای من دوست داشتن آخرین دلیل دانایی است اما هوا همیشه آفتابی نیست عشق همیشه علامت رستگاری نیست و من گاهی اوقات مجبورم به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم چقدر خیالش آسوده است چقدر تحمل سکوتش طولانی ست چقدر ... علی صالحی






13 سال و 3 روز و 6 ساعت و 48 دقيقه قبلویدای من

13 سال و 3 روز و 6 ساعت و 47 دقيقه قبل
13 سال و 3 روز و 6 ساعت و 43 دقيقه قبل