به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی؟ پدرش گفت.. دعوا کردی باز؟ مادرش پرسید.. وبرادرش کیفش را زیر و رو می کرد در پی آن چیز که در دل پنهان کرده بود.. تنها مادر بزرگش دیده بود شاخه گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود......
من قبلاها به بدنم شامپو بدن خارجی میزدم! . . . . . . . . . اما از وقتی فهمیدم تو روز قیامت قراره بر علیه من شهادت بدن بهشون گریس هم نمیزنم، آدم فروش های پس فطرت… فقط آب!
دیشب روز آرزوها بود فقط یه آرزو کردم خانواده ام الخصوص مامان و بابام سلامتو تندرست کنارم باشن و دوستای خوبمم همیشه سلامتو تندرست کنار خانوادشون باشن همین . . .
یعنی اولین باری که من میبینم کسی منو ایگنور کرده خدائیش ""آخه اصلا من تورو میشناسم که تو منو انگور کردی بابا اینجا چه آدمای مسخره ای پیدا مشیه وااااااااااااا یعنی اینجوری بگم اسمشو تازه دیدمااااااااا یعنی دنبالرم باید همچین آدمایی داشته باشه که دوستای خوبتو از یاد نبری
ایول
13 سال و 1 روز و 18 ساعت و 35 دقيقه قبل
13 سال و 22 ساعت و 55 دقيقه قبل