من موندم پست من یا خودم چه چشمی رو در آوردیم خب عزیزه من دوست نداری پسته منو نخون به زور که نگفتیم بیا تو پستا ما بر گمشو بشین سرجات دیگه کی با تو کار داره "" هی میخوام حرف نزنم با کسی کاری نداشته باشم دوباره میان رو دمم پا میذارن
خرد تا به زنان میرسد نامش مکر میشود مکر تا به مردان میرسد نام عقل میگیرد درخواست توجه تا به زنان میرسد نامش حسادت میشود وحسادت تا به مردان میرسد می شود غیرت
به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی؟ پدرش گفت.. دعوا کردی باز؟ مادرش پرسید.. وبرادرش کیفش را زیر و رو می کرد در پی آن چیز که در دل پنهان کرده بود.. تنها مادر بزرگش دیده بود شاخه گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود......
پسر از روی نجابت گفت: من بابت مردان سرزمینم عذر میخواهم مردانی که غیرت را کنار گذاشته اند تعصب بردوش گرفته اند مردانی که برتو چشم میدرانند مردانی که با چشمان هیزشان تو را میپایند مردانی که به اسم مواظبت از تو ، تو را زندانی میکنند مردانی که در خیابان آزادی را ازتو میگیرند مردانی که تو را وسیله ای برای فرونشاندن هوس خویش میدانند مواظب خودت باش، من چشمم از مردان سرزمینم خون میگرید مواظب خودت باش........
.پسری دختری را در صف شیر دید... احساس کرد دوستش دارد...این را به دختر گفت... دختر سکوت کرد... پسر گفت:تو اولین کسی هستی که من اینگونه دوستش میدارم... دختر...سکوت کرد و رفت... پسر به دنبالش رفت... دوباره به او گفت: خواهش میکنم عشق مرا باور کن... دختر باز هم سکوت کرد... و وارد خانه شد... تمام فردای ان روز را به حرفهای پسر فکر میکرد... نایلون شیر تا نیمه خورده شده بود... پس فردا تاریخ انقضای شیر بود.. دختر میرفت... تا شاید دوباره پسر را ببیند.. در راه از کنار دختری گذر کرد... ان دختر تنها نبود...همراهی اشنا داشت... پسر دیروز ...... باز هم عاشق شده بود!!!!... ......... دختر ارام گریست... و ارام گفت.... تاریخ انقضای عشقت از تاریخ انقضای شیر نایلونی کوتاه تر بود...
ایول
13 سال و 6 ساعت و 29 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 29 روز و 20 ساعت و 49 دقيقه قبل