تاج
نازنین ترز قدت در چمن ناز نرست / خوشتر ز نقش تو در عالم تصویر نبود
تاج
در میکده آمد دوش یارم قدحی در دست/مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
تاج
تو تا ز شرم فکندی به چهره زلف سیاه / فغان ز خلق برآمد که آفتاب گرفت
تاج
یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است/ میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!
تاج
امروز هم گذشت ولی بی حضور تو/ کی می دمد به زندگی ام آفتاب تو...
تاج
همیشه خواسته ام از خدا فقط اورا / چنان که خسته تنی چای قند پهلو را...
تاج
نو بهار است در آن کوش که خوش دل باشی...