تاج
در میکده آمد دوش یارم قدحی در دست/مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
تاج
یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است/ میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!
تاج
هر گاه یک نگاه به بیگانه می کنی خون مرا دوباره به پیمانه می کنی
تاج
آیینه ای و آه که هرگز برای تو فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است
تاج
نگاهت از نگاه روشن نوروز رنگین تر / بیا نزدیک تر! ای دامنت هر لحظه پرچین تر
تاج
همیشه خواسته ام از خدا فقط اورا / چنان که خسته تنی چای قند پهلو را...
تاج
دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن / به از آن است که در دام نگاه افتادن
تاج
تا تو با منی زمانه با من است / بخت و کام جاودانه با من است
تاج
من خود دلم از مهر تو لرزید ,وگرنه / تیرم به خطا می رود اما به هدر,نه!
تاج
نازنین ترز قدت در چمن ناز نرست / خوشتر ز نقش تو در عالم تصویر نبود
تاج
تو تا ز شرم فکندی به چهره زلف سیاه / فغان ز خلق برآمد که آفتاب گرفت
تاج
توسط موبایل
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
/نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت