tandis
نیستی، ولی این جعبهء خالی هر روز ارسال می شود به تنها آدرسی که بلدی، کسی در خانه نیست که تحویلش بگیرد اما، دفتر های رسید پر از امضاءست...
tandis
بخندم؟! بلد نیستم، حرف حرف لبخند را از روی لب هایم دزدیده اند... شعار های خسته روی نیمکت های شکسته لم داده اند... دزد ها با جیب های خالی صمیمانه شریک می شوند ...
tandis
اگر شمال فقط فقط فقط یک حافظیه بیشتر داشت. می شد مثل چشمهای شما سبزآبی . عمیق و شاعر ساز ...
tandis
مهم نیس که داری گریه میکنی، مهم اینه که بالاخره میخندی ...
tandis
قصّه بگم؟ يكي بود، يكي ... نبود! اما به من نگفته بود...
tandis
سردیم کرده لبات نبات ندارند ؟!
tandis
هنوز یه سالت نشده پدر مادرت هی میگن بگو بابا.. بگو مامان الان میگی مامان…. میگه زهر مارو مامان ! ...
tandis
به سلامتي پائیز که دیگه آروم آروم داره می آد ....
tandis
سلامتی همهی اونا که اونقد جرات , فروتنی , دوست داشتن، دارن برای دوستشون، که اگه دیدن دوره، سرسنگینه، مث همیشه نیست، ازش بپرسن «ازم دلخوری؟»
tandis
از آن تبار خود شکن تو مانده ایی و بغض من ...