♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
تو که نمی آیی… تاج و تختی… برای خودش به هم میزند…. دل تنگـــــــــــی…!!!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
تنها بودن قدرت می خواهد ، و این قدرت را کسی به من داد ، که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
این روزا به بچه ها میگن “برو گم شو” میره تو اتاقش ، بعد بابا مامانه خودشون میرن منت کشی !!! قدیما به ما میگفتن برو گم شو ، جا نداشتیم همینطوری مجهول بودیم الان کجا باید بریم !؟!؟!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
والا ما بچه بودیم همش اون خانوم مجری مهربونه بودا خانوم رضایی! میگفت: شما… مام میگفتیم: ما؟ میگفت: بعله شما که نزدیک تلویزیون نشستی، یکم برو عقبتر بشین! مام میرفتیم عقب! بعد میگفت: یکم عقبتر! آقا مام تا نزدیکیهای در ورودی میرفتیم عقب که نکنه لج کنه کارتون نشون نده..! یعنی یه همچین اسکولای دوست داشتنی ای بودیم ما..!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
یادش بخیر قدیمـا رو عیدی فک و فامیل حســـــاب باز میکردیم الانا خیلـــی بهمون لطف کنن ماچمون میکنن…!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
یادش بخیر بچه بودیم اون موقع ها شماره ها روی تلفن نمی افتاد ! زنگ میزدیم مزاحم میشدیم یه بار زنگ زدم یه دختره گوشی رو برداشت ، منم فوت میکردم ! دختره گفت ، خوب حالا من با فشار دادن یک دکمه ….. آقا ما هم از ترسمون سریع قط میکردیم ! یه همچین اسگل هایی بودیم ما !!!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
یادش بخیر یه زمانی توو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که : تو اجازه بگیر برو بیرون منم ۲دقیقه دیگه میام! بعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو….. من که حلالشون نمی کنم!!!!!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
یه زمان از امتحانات که بر میگشتیم ، مامانمون میپرسید : چند میشیی ؟؟؟ با صدای بلند داد می زدیم ۲۰ ! یادش گرامی باد ! ۱ دقیقه سکوت لطفا !!!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
یادش به خیر زمانی که راهنمایی بودیم یه دبیر داشتیم هر موقع از دست ما عصبانی میشد میگفت: گوساله ها خجالت بکشید من جای پدرتون هستم!
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
ما بچه بودیم یه بازی بود به نام : «همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» … صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
بجرم عاشقي !! چرا ؟!! ، ... مرا کتک ! همي زنند ؟! به زخمهاي اين دلم !!... ، بسي نمک ! همي زنند؟! به بام خانه ماه را ... ، به قتلگه !! ... سپر ده ا ند! چرا ؟! ... مرا نميبرند ؟!! ... ، چرا ؟...محک ،نمي زنند؟! تمامي ... حقيقتم !!! ، هميشه رد شده !! ، کنون !... به باورم ... بگو چرا...؟! ، تهمت!! ... شک !!! همي زنند! فريب را که خورده ام !! ، ... از آن خمار ! چشمشان ! ز پشت چشم حيله ها ... !! ، دوزو کلک !! همي زنند !! شکوفه هاي باغشان !... ، ز سنگهاي ! ... سخت بود!! نشسته ... بر جنازه ام ... !!! ، و ني لبک ! همي زنند !!... از آن دروغ ... چشمها !! ، ... بر يز د اشک ... کينه ها! شغالو !! روبهان !! چرا !!؟ ... ، داد کمک ... همي زنند! ز رهروان ... عاشقي ... !!! ، ... هراسشان هميشگي ! همچو ...گذشتگان !!! چرا ؟!!... ، چوبو ! فلک ! همي زنند!!.
♥♥♥ღh@diღ♥♥♥
امشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد... تو رو می خواســـــــــــت.. . . . . . . . ســَـرَم رو کردم زیر ِ بالشت آروم به دلـــــــــــم گفتم خــــــــــفه شو.... دوره دموکراسی گذشته.... می زنم لهـــــــــت میکنم!!!!!!!!