دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

tania
زن - مجرد

دنبال‌شدگان

(84 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(175 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

tania
tania

تیغ زدنت واسه من بود جیغ زدنت واسه کسه دیگه لعنتی ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
tania
tania

من رفیقامو هیچ وقت نفروختم ، چون اکثرشون دو زار نمی‌‌ارزیدن...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Behrooz
Behrooz

خدایا آنکس که صادقانه یادم میکند، هر لحظه تو عاشقانه یادش باش . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
Behrooz
Behrooz

یکی از قشنگترین حس ها اینه که بعده یه دعــوا از نگاهش بفهمی که هنوزم دوســـت داره........

این ارسال را بازنشر کرده است.
Behrooz
Behrooz

هربار یه چیزی رو یه جای مطمئن قایم میکنم، یادم میره اون جای مطمئن کجا بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
Behrooz
Behrooz

وقتی یکی غصه داره سوال نکن فقط آغوش باز کن ! وقتی خوب شد سوال نکن بذار فراموش کنه.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
Behrooz
Behrooz

دیگه حتی به سایه ام هم اعتماد ندارم . . . ؛ چــون اونــم جـاهـای تــاریک تنـهام میــذاره . . . !

این ارسال را بازنشر کرده است.
Behrooz
Behrooz

ميدوني غربت چيه؟ دورشدن از نگاه و صدا وخاطرات كسي كه بودنش آرومت ميكنه . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
Behrooz
Behrooz

با هر غریبه ای می توان خندید...! اما جز در آغوش آشنای یک دوست قدیمی نمی توان اشک ریخت......

این ارسال را بازنشر کرده است.
Behrooz
Behrooz

یه سری ها هم هستن ، رسالتشون اینه که توی کامنت ها بنویسن تکراری !

این ارسال را بازنشر کرده است.
tania
tania

تو زن نشدی.....که همخواب آدم های بیخواب شوی ! زن شدی.....که برای خواب کسی رویا شوی

این ارسال را بازنشر کرده است.
tania
tania

به سلامتي پسري که پولهاي مچاله شدشو اروم گذاشت جلوي فروشنده و گفت: براي روز پدر يک کمربند مي خوام.. فروشنده: چه جنسي باشه؟ پسر کوچولو: .. ... .. .. .. .. .. .. .. فرقي نميکنه فقط دردش کم باشه...

این ارسال را بازنشر کرده است.
tania
tania

دوستان دوستااااااان لطفا توجه توجه کار خاصی نیستا فقط میخواستم بگم که بیاین تو گروه پارادوکس عضو شین........حتی شما دوست عزیز

این ارسال را بازنشر کرده است.
tania
tania

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود، با خودش گفت: "هییم! مثل این که امروز موهامو ببافم بهتره! "و موهاشو بافت و روز خوبی داشت! فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو روی سرش مونده بود "هیییم! امروز فرق وسط باز می کنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت! پس فردای اون روز تنها یک تار مو روی سرش بود "اوکی، امروز دم اسبی می بندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد! روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود! فریاد زد: ایول! امروز درد سر مو درست کردن ندارم! همه چیز به نگاه تو بر می گرده! می تونی از زندگی لذت ببری یا ازش ناامید بشی

این ارسال را بازنشر کرده است.