قشنگترین دیالوگی که توی تمام زندگیم تو همه فیلما دیدم و شنیدم .. رضا ( خسرو شکیبایی ): ببین دلخوری، باش. عصبانی هستی، باش. قهری، باش . هر چی می خوای باشی باش ولی حق نداری با من حرف نزنی . فــَمیــدی ؟
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! با هم قدم میزنیم با هم میخوابیـم دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد و بر گونه هایم بوسه میزند اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! " تنهاییـــــم را " ....!
اینجــا همــه خوبنــد خیالتــــــــــــ راحتـــــــــ .. من مانــده ام و چهار تـــا هم صحبت ؛ این گوشــه نشستــه ایم و دلتنگ تــوئیم من .. عشق .. خـــدا .. عقربــه های ساعت..!
صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود، با خودش گفت: "هییم! مثل این که امروز موهامو ببافم بهتره! "و موهاشو بافت و روز خوبی داشت! فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو روی سرش مونده بود "هیییم! امروز فرق وسط باز می کنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت! پس فردای اون روز تنها یک تار مو روی سرش بود "اوکی، امروز دم اسبی می بندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد! روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود! فریاد زد: ایول! امروز درد سر مو درست کردن ندارم! همه چیز به نگاه تو بر می گرده! می تونی از زندگی لذت ببری یا ازش ناامید بشی