ســــــــــام
تنها چیزی که میتونه واقعا باعث همدلی آدمها بشه بدبختی مشترکه.....! دمت گرم چرلی چاپلین
ســــــــــام
ه اندازه ی نوشیدن یک فنجان قهوه ی تلخ بمان بمان و تحمل کن من نگران بعد رفتنت نیستم من نگران خاطرات شیرین لحظه های با تو بودنم که همه را با رفتنت تلخ میکنی پس بمانو با نوشیدن یک فنجان قهوه کام خود را برای مدتی هرچند کوتاه تلخ کن و بدان مدتها کام که نه زندگی من را تلخ کردی ومن... تلافی جز تارف یک فنجان قهوه ی تلخ به تو نداشتم...
ســــــــــام
گفت: حالت را نمی پرسم می دانم خوبی, عکس هایت همه با لبخندند!! و نمی دانست عکاس که می گوید سیب… من یاد حماقت حوا می افتم و پوزخند می زنم…
ســــــــــام
پوکه گلوله روی زمین افتاد...ته سیگار هم!!! دود از دهانه ی اسلحه خارج شد...از دهان مرد هم!!! زمین افتادم... مرد یک قدم جلو امد... نور توی صورتش افتاد... شناختمش... تنهایی ام بود...!!! نگاهش کردم... نگاهم کرد! هر دو خندیدیم... . . . . . چقدر بزرگ شده بود...
ســــــــــام
گــــــــــاهی.... یـــــــــك نگــــاه ســـــــــــــــــــرد.... روی زمستان را هم كم می كنـــــــــد ....
ســــــــــام
درد دارد، وقتی همه چیز را می دانی، و فکر می کنند نمی دانی، و غصه می خوری که می دانی، و می خندند که نمی دانی!!!
ســــــــــام
من میگم حالا بسوزم یا که با غصه بسازم.................. تو میگی فرقی نداره من که چیزس نمیبازم ................من میگم اینجا رو باختی عمری که رفته نمیاد....................... تو میگی قصه همین بود تو یه برگی توی این باد
ســــــــــام
فرصتها از دست مي رود به گونه اي كه همین پست من فردا يادگاري مي شود!
ســــــــــام
سالهاست خون درون رگهایم را بجای شراب مینوشی و من تنها به امید مهربانیهای بعد مستیت میگویم نوووش.....!
ســــــــــام
دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادر؟ کجاست گهواره ی من... همون گهواره ای که خاطرم نیست همون امنیت حقیقی همون جایی که شاهزاده ی قصه همیشه دختر فقیرو می خواست...!
ســــــــــام
شب از جایی شروع میشه، که تو چشماتو میبندی...
ســــــــــام
کسی با سکوتش فریادم را سنگسار کرد ...! میان حنجره ام هزار عاشقانه سوگوارند. ..