Rayhane
تـــــــو را به جـــــــــان مـــــــــادرتــــ آقا؛ ظهــــــور کن ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نهراس دلَکَم ... تو هم خدایی داری !!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یـــوسُفِ گُـــم گَشتــــه بـــــاز آیــــد بـــه کنعـــــــان ... " غَــــــــم مَخــــــور "
Rayhane
قول یک شهید ب مادرش: یک شب وقتی ناصر مهمانم بود، صحبت از شهادتش به میان آمد. با هم راحت بودیم و این حرفها اذیتم نمی کرد. به او گفتم: « باید قول بدهی که اگر شهید شدی، در سرازیری قبر بهم چشمک بزنی. » گفت: « قول میدم، قول مردونه. » شهید که شد، وقتی داشتند توی قبر می گذاشتنش، به زحمت خودم را به بالای سرش رساندم و گفتم: « ناصر! مادر جان! قولت که یادت نرفته عزیز مادر! » خدا می داند که همان لحظه چشمانش یک بار باز و بسته شد. همه شاهد این ماجرا بودند و صدای صلوات و تکبیر، قطعه ی 24 را پر کرد!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مهتابِ شبهایم بودی؛ اما حیف ک زود خسوف کردی ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مرا میترسانند از تنهایی، و بی خبرند از اینکه سالهاست همنشینِ من است ...# تنهـــــــایی !!
Rayhane
و همه می دانیم: ریــــه هایِ لـــــذت، پُـــــر ِ اکسیـــــــژنِ مــــــرگ است ...
اللهم عجل لولیک الفرج
14 سال و 5 ماه و 16 روز و 15 ساعت و 47 دقيقه قبل توسط موبایل