فاصلم با داداشم یِ مبل بود اما بهم #اس میدادیم ... اعتراف کرد بِ یِ چیزی ... منم اعتراف کردم کِ #سرشار رو دوس دارم .../ اینکه سرشار یِ سال از من کوچیکتره اما تنها پسریِ کِ #بِ دلم زیادی نشسته .../ حآلا این روزا دارم باهاش میچتم ... کمکش میکنم ... .../ قرار شد نه اون بِ روی سرشار بیاره نه من بِ روی #رفیقم ... اما امشب #سرشار#پی-ام نداد ... داداشم یِ چیزی بش گفته ... / خیلی دلم گرفت ... اینکه من باید کنآر بیام ... اینکه #اعتماد کردم بِ داداشم ... / بِ قول مامانم : همیشه برا رازای #دخترونت گوش پیدا نکن ... / #دلم-گرفت ....!
گذشت زمان هم اونو آروم میکنه هم اهمیت این قضیه برات کم میشه.بلاخره اون برادرِ غیرتی شده شاید اتفاقا باید خوشحالم بشی که میدونی داداشت هواتو داره...یه مدت که بگذره برات عادی میشه و فراموش میکنی عزیزم
تو که معنای #عشقی به من معنا بده ایـ یار ..... #دروغ این صدارا به گوور قصه ها بسپار .... #صداکن اسممو از عمق شب از نغمه دیوار....برای #زنده بودن دلیل #آخرینم باش...