ديروز تا تو تاكسي نشستم ديدم دوست پدرم عقب تاكسي نشسته، به روي خودم نياوردم كه ديدمش. 5 دقيقه بعد اومد كرايه رو حساب كنه و گفت: آقا 2 نفر حساب كنين لطفا! من بسي خجالت زده دستشو گرفتم و كلي باهاش كشتي گرفتم كه: توروخدا شرمنده نكنين! آخه اين چه كاريه و اين حرفا... بعد اينكه پولو داد دوباره يك كرايه ديگه هم حساب كرد و گفت: اين هم مال اين آقا! تازه فهميدم دفعه ي اول كرايه ي خودش و پسرش رو حساب كرده بود ..!
بااینکه #داداشم و بهترین دوستم #مهشید توی #مردادِ ..... اما از مرداد متنفرم .... #مردادیااا رو نمیدونم ...فک نکنم ....ولی لعنت به #مرداد که هرچی خاطره تلخ و مزخرف و کثافته توی این ماه میوفته ... هیچ ماهی به اندازه ی این ماه من #دپرس و #ناراحت نیستم!